۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

ملت افسرده یا....!!

چند وقت پیش مطلبی رو می خوندم که می گفت ما ایرانی ها جزء افسرده ترین مردمان جهان هستیم. حتی چند روز پیش رادیوی خودمون هم یه همچین آماری رو اعلام کرد. فارغ از درصدهای متفاوت شون و اظهار و نظر های ضد و نقیض بیاید با هم به چند سوال جواب بدیم؛

اول اینکه، این آمارها از کجا در می آید و اساسا متولی اش کیه؟؟ آیا احتمال غرض ورزی وجود نداره؟؟ همانند قضیه ترکیب جمعیتی کشور در دهه 60.

دوم اینکه، جالبه که بدونید برخی از این موسسات عزاداری محرم،نماز،مناجات و کلی از اعمال عبادی ما مسلمانان رو به عنوان فاکتورهای افسردگی قلمداد می کنند؟؟

سوم اینکه قطعا هر ملتی فرهنگ و آدم و رسوم خودش را دارد و متناسب با شرع و عرف شادی رو تعریف میکند، این طور اظهار نظر و مقایسه کردن ملتها اصلا درست نیست.

قضاوت با شما که ما ملتی شادیم یا افسرده، اما وقتی میبینی از پیر و جوان پای فوتبال میشینن؛ وقتی میبینی سرانه ی مسافرت ایرانی ها خیلی بالاست، وقتی میبینی تمام لذت زندگی تو رفتن به پارک با خانواده است، باید یه کم به این آمارها شک کرد( البته منکر مشکلات اجتماعی نیستم، اما اینها با بزرگ نمایی و سیاه نمایی فرق میکنه)

بدترین گناه در نزد خداوند سبحان ناامیدی از درگاهشه، همین طور عامل نابودی یک ملت احساس ناامیدی نسبت به همه چیزه.

اگر هم ناراحتید علتش رو در چیزهای دیگه ای باید جستجو کرد، کمی با خودمون و با اطرافیان شاید باید آشتی کنیم.

این رو هم بگم که قطعا ارتباط بهتر با خدا حس بهتری به ما میده، چیزی که این روزها شاید کیمیاست.

  • یه پلاک
  • پنجشنبه ۳۰ شهریور ۹۶

leter 4u

To the Youth in Europe and North America, Message of ayatollah Seyyed Ali Khamenei Leader of The Islamic Republic of Iran21st Jan. 2015 The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts. I don’t address your politicians and statesmen either in this writing because I believe that they have consciously separated the route of politics from the path of righteousness and truth. I would like to talk to you about Islam, particularly the image that is presented to you as Islam. Many attempts have been made over the past two decades, almost since the disintegration of the Soviet Union, to place this great religion in the seat of a horrifying enemy. The provocation of a feeling of horror and hatred and its utilization has unfortunately a long record in the political history of the West. Here, I don’t want to deal with the different phobias with which the Western nations have thus far been indoctrinated. A cursory review of recent critical studies of history would bring home to you the fact that the Western governments’ insincere and hypocritical treatment of other nations and cultures has been censured in new historiographies. The histories of the United States and Europe are ashamed of slavery, embarrassed by the colonial period and chagrined at the oppression of people of color and non-Christians. Your researchers and historians are deeply ashamed of the bloodsheds wrought in the name of religion between the Catholics and Protestants or in the name of nationality and ethnicity during the First and Second World Wars. This approach is admirable. By mentioning a fraction of this long list, I don’t want to reproach history; rather I would like you to ask your intellectuals as  to  why the  public  conscience  in the  West awakens and comes to  its senses  after a delay of several decades or centuries. Why should the revision of collective conscience apply to the distant past and not to the current problems? Why is it that attempts are made to prevent public awareness regarding an important issue such as the treatment of Islamic culture and thought? You know well that humiliation and spreading hatred and illusionary fear of the “other” have been the common base of all those oppressive profiteers. Now, I would like you to ask yourself why the old policy of spreading “phobia” and hatred has targeted Islam and Muslims with an unprecedented intensity. Why does the power structure in the world want Islamic thought to be marginalized and remain latent? What concepts and values in Islam disturb the programs of the super powers and what interests are safeguarded in the shadow of distorting the image of Islam? Hence, my first request is: Study and research the incentives behind this widespread tarnishing of the image of Islam.

My second request is that in reaction to the flood of prejudgments and disinformation campaigns, try to gain a direct and firsthand knowledge of this religion. The right logic requires that you understand the nature and essence of what they are frightening you about and want you to keep away from. I don’t insist that you accept my reading or any other reading of Islam. What I want to say is: Don’t allow this dynamic and effective reality in today’s world to be introduced to you through resentments and prejudices. Don’t allow them to hypocritically introduce their own recruited terrorists as representatives of Islam. Receive knowledge of Islam from its primary and original sources. Gain information about Islam through the Qur’an and the life of its great Prophet. I would like to ask you whether you have directly read the Qur’an of the Muslims. Have you studied the teachings of the Prophet of Islam and his humane, ethical doctrines? Have you ever received the message of Islam from any sources other than the media? Have you ever asked yourself how and on the basis of which values has Islam established the greatest scientific and intellectual civilization of the world and raised the most distinguished scientists and intellectuals throughout several centuries? I would like you not to allow the derogatory and offensive image-buildings to create an emotional gulf between you and the reality, taking away the possibility of an impartial judgment from you. Today, the communication media have removed the geographical borders. Hence, don’t allow them to besiege you within fabricated and mental borders. Although no one can individually fill the created gaps, each one of you can construct a bridge of thought and fairness over the gaps to illuminate yourself and your surrounding environment. While this preplanned challenge between Islam and you, the youth, is undesirable, it can raise new questions in your curious and inquiring minds. Attempts to find answers to these questions will provide you with an appropriate opportunity to discover new truths. Therefore, don’t miss the opportunity to gain proper, correct and unbiased understanding of Islam so that hopefully, due to your sense of responsibility toward the truth, future generations would write the history of this current interaction between Islam and the West with a clearer conscience and lesser resentment. 

Seyyed Ali Khamenei 21st Jan. 2015

  • یه پلاک
  • دوشنبه ۲۷ شهریور ۹۶

دستکش های خونی

واژه ای که برای خیلی ها ترسناک است، شاید یک بار هم برایشان پیش نیامده که گذرتان (خدای ناکرده) به آن جا بخورد.اما برای من حرف دیگری است. اتاق عمل جایی است که برای من خاطره انگیز و جالب است. از جراحی رفتن هاش و حتی از این که مردم نمی دانند حتی رشته ات چه جور جانوری است :)
با اینکه 15 ماهی میشه که از آن دور هستم،اما امیدوارم که باز هم دستم به قیچی و پنس و کلی ابزار دیگر اتاق عمل برسد. دروغ چرا بگویم؛از اول رشته ی مورد علاقه که نبود، مثل خیلی از دیگران ولی به مرور دوست داشتنی شد.
شاید برای خیلی ها دیدن خون و بریدن عضو و باز کردن شکم مریض سخت و دردناک و حتی وحشتناک باشد اما برای ما قضیه چیز دیگری است. علاقه به جراحی و اتاق عمل همه این ناملایمتی ها را کم می کند. 
بهانه این حرف ها این بود که دیدم کسی از این رشته نمی نویسد، این بود که خودم دست بکار شدم و در این وانفسای دوری از تیغ جراحی دست به قلم شدم.
نمیدونم چه حسی داره مریضی که به اتاق عمل میاد و با دسته ای آدم با لباس های سبز یا آبی روبرو میشه، ولی مطمئنا دوست داره زودتر عمل تموم بشه.
یه خاطره هم میگم براتون از اتاق عمل (خاطره زیاده ولی اینو گلچین کردم)؛
● ما دارویی داریم به نام کتامین که دوستان بیهوشی به مریض میدن (البته در موارد خیلی کم)، از عوارض این دارو هذیان گفتنه. یه روزی به یکی از همین مریضا این دارو رو دادن، بنده خدا بعد از بیدار شدن به دکتر میگفت؛ یه آهنگ بذار برقصیم، یه آهنگ بذار برقصیم....
همه خندشون گرفت... البته واسه ما واضح بود که چرا اینا رو میگه اما واقعا تا خود ریکاوری دنبال گذاشتن آهنگ بود و ول نمیکرد:)
  • یه پلاک
  • چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۶

چند پلان کوتاه از پایتخت

امروز با خودم قصد کردم که سراغ نمایشگاه نوشت افزار ایرانی_اسلامی در خیابان حجاب برم. این وسط اتفاقاتی افتاد که فکر کردم هر کدوم یه پلان شهری از تهران اند.

پلان اول● در مسیر رفتن به نمایشگاه در روبروی همان خیابان نمایشگاه، پیرمردهایی رو دیدم که بعید بود از خستگی زیاد روی ستون های دیوار استراحت می کردند و در واقع خواب بودند، شاید کارتن خواب بودن. به شخصه خیلی ندیدم، اما واقعیت انکار ناپذیری اند.

پلان دوم● نمایشگاه خلوت بود؛ شخصا انتظار بیشتری داشتم ضمن اینکه غرفه ها هم خیلی جالب نبودن چه از نظر کمی و چه کیفی، البته تلاش شان قابل ستایشه ولی هنوز خیلی فاصله داره با اون چیزی که باید باشه. یه چیز دیگه هم اینکه ما نفهمیدیم وسط خودکارهای ایرانی خودکارهلی آلمانی چی کار می کردن. شاید آلمان جزء کشور ماست :)

پلان سوم● رفتم انقلاب تا کتاب بخرم، واقعا بعضی کتاب فروش های خیابونی خیلی جالب اند، بهش میگی میشه این نایلون رو باز کنم تا کتاب رو بخونم ببینم چطوریه، میگه نه(با عصبانیت) تازه میگه ؛ اگه میخوای بخری همین طوری بخر...اخه شما قضاوت کنید اینطوری اصلا میشه کتاب خرید؟؟!!! واقعا که بعضی ها اومدن تو کارهایی که حتی یک سلول بدن شون هم تو اون کاره وارد نیست چه برسه به اینکه بگیم گروه خونی طرف به این کار نمیخوره.
پلان چهارم● بچه های کار، تو مترو باچند تا شیشه پاک کن و فرچه، خوشحال(به ظاهر) و در دل(؟؟) خدا میدونه. 
پلان پنجم● گربه های شهری، امان از اینا که دیگه دنبال آدما هم میان قشنگ،یعنی فک کنم لازم باشه شلیک هوایی کنیم برای فراری دادن شون، پیشنهاد میکنم مرکز امار توی امارگیری هاش آمار گربه ها و موش های شهر هم بگیره،ببینیم جمعیت شون واقعا چقدره، خیابونی نیست که چند تاشون رو نبینی!!
پلان ششم● من واقعا نمیتونم در مورد کتاب خودم رو کنترل کنم،اتفاقی چشمم به کافه کتاب سوره مهر در انقلاب خورد، هرچند تخفیف نداد اصلا بهم:(  ولی با این حال بازم یه چند تا کتاب گرفتم. مثل گریه های امپراطور از فاضل نظری رو.

  • یه پلاک
  • يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶

حق حیات

یکی از مسئولین بزرگوار در جواب خبرنگاری که از ایشان درباره سمت یکی از نزدیکانشان در یکی از شرکت های عجیب و غریب وابسته به دولت می پرسد به جای شفاف سازی، سر سلاح را به سمت مردم نشانه رفته و می فرمایند: فرزندان مسئولین هم حق حیات دارند.

آخر راست می گوید طفلی... حق حیات حق طبیعی همه مردم هست. از پیر و جوان گرفته تا بالاشهری و پایین شهری. از روستایی تا شهرنشین و از جنوب کشور تا شمال آن.

اما فقط یک سوال باقی می ماند؟؟ تعریف شما بزرگان از حق حیات چیست؟؟ 

آیا مازراتی، عضویت در چند شرکت دولتی آن هم ( نه به تناسب سن و سال نه به تناسب تحصیلات) ، خانه های بالای شهر و ویلای شمال، بوق های زیاد( اینو دیگه نمیشه گفت) می شود حق حیات؟؟

اگر حق حیات تان این است که خداوکیلی ما حرفی نداریم، فقط این که زحمت بکشید این حقوق رو برای همه فراهم کنید. اما اگر نمی توانید کمی انتظارات حقوقی تان را پایین آورده و در حد داشتن خانه معمولی و ماشین معمولی و شغلی مناسب رشته و سن و سال تان عمل کنید تا در کتاب های درسی 20 سال دیگر ننویسند مردم ایران به دو دسته حقوقی تقسیم می شوند:

حقوق های نجومی شامل طفلکی های دست به جیب پدر

و حقوقی های غیرنجومی شامل افراد همیشه بدو ولی حقوقت کفاف زندگی رو نمیده...

 امروز که جزء حقوق شان است، با این حساب روزگاری می رسد که ارث پدری شان شده و یحتمل چند صباحی دیگر از آن گروه دوم شکایت کرده که چرا به ما گیر می دهید؟ مال شما را که نمی خوریم؟؟

مال خودمان است که دست رنج پدر بزرگوار و کمی البته رانت خوشگل در شرکتی فشن بوده که حالا شما این همه سر و صدا راه می اندازید. 

از قدیم گفتن ایها الناس، این اقشار ضعیف رو این قدر اذیت نکنید یهویی دیدید اینا از فرط سیری سکته کردنا، اون موقع هی بگید اینا قشر ضعیف نیستن.

+ سند اقشار ضعیف (تصویر پایین)



  • یه پلاک
  • شنبه ۱۸ شهریور ۹۶


🌟حکایت عجیبیست
رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.
مردم نمی بینند و فریاد می زنند.

🔊 می خواهم اینجا از
👀 دیده ها و
👂شنیده ها و
📚خوانده هایم
بنویسم.