۵ مطلب با موضوع «+روزمره» ثبت شده است

شغل های کاغذی

کاغذ را که اولین بار اختراع و یا شاید کشف!! کرده اند فکر نمی کردند روزی همه زندگی مردم شود. البته در بعضی کشورها همه زندگی مردم بود ولی این اوضاع راتغییر دادند.

منظورم حالا چیست؟؟ ساده هست. مابین هزاران کاغذبازی اداری گیر افتاده ایم، کاغذ بازی که از ثبت نام در مدرسه تا دانشگاه، از گرفتن وام تا کارهای اداری در سازمان های مختلف،  از ثبت شکایت وپیگیری آن، از طلاق و ازدواج و هزاران هزار کار دیگه که الا و بلا باید حتما حضوری و البته با هزار و یک ماجرای کاغذی همراه شود.

اما واقعا یک قسمت جالب دارد. شاید تاکنون کسی آمارش را درنیاوره باشد و شاید اصلا آمار خیلی دقیق ازش وجود ندارد.حالا چی رو میگم؟؟ شغل های کاغذی.

واقعا در کشور ما چه میزان شغل بیخود از همین کاغذبازی های اداری درست شده که میتوانست انرژی و بودجه آن صرف امور دیگر شده و یا حداقل شیوه کاری را تغییر داده و از روشهای دیگر استفاده نمود. شما همین بایگانی رو برای نمونه در نظر بگیرید، واقعا نمیشه پرونده ها رو الکترونیکی کرد و پرونده کاغذی نداشت و یا حداقل در این حجم های سنگین که فکر کنم با اهرام ثلاثه برابری کند ایجاد نکرد؟زمزمه هایی از دولت الکترونیک امده است که قرار است کارهایی صورت بگیرد که امیدواریم بگیرد و البته هر چه زودتر؛ اما سوال و مساله اساسی این است که آیا فکری به حال این کاغذ بازی ها هم خواهد شد یا اینکه دولت الکترونیک خود یک کاغذ بازی به سیستم اداری کشور اضافه میکند؟؟

بهرحال مردم واقعا از این کارهای کاغذی خسته شده اند و شاید کمتر کسی را بتوان یافت که حداقل یک اقدام کاغذی نداشته باشید برای گذران زندگی!!


* احتمالا سری بعدی در مورد وام ازدواج بنویسم، البته هرچی بگم کمه، ولی بهونه جدیدی جور نشه حتما در موردش مینویسم.

*  شما که مطلب رو میخونید؛ لطف کنید نظر بدید، این برای من هم مهم است و هم کمک کننده و البته امید برای ادامه نوشتن. :))

  • یه پلاک
  • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

چند پلان کوتاه از پایتخت

امروز با خودم قصد کردم که سراغ نمایشگاه نوشت افزار ایرانی_اسلامی در خیابان حجاب برم. این وسط اتفاقاتی افتاد که فکر کردم هر کدوم یه پلان شهری از تهران اند.

پلان اول● در مسیر رفتن به نمایشگاه در روبروی همان خیابان نمایشگاه، پیرمردهایی رو دیدم که بعید بود از خستگی زیاد روی ستون های دیوار استراحت می کردند و در واقع خواب بودند، شاید کارتن خواب بودن. به شخصه خیلی ندیدم، اما واقعیت انکار ناپذیری اند.

پلان دوم● نمایشگاه خلوت بود؛ شخصا انتظار بیشتری داشتم ضمن اینکه غرفه ها هم خیلی جالب نبودن چه از نظر کمی و چه کیفی، البته تلاش شان قابل ستایشه ولی هنوز خیلی فاصله داره با اون چیزی که باید باشه. یه چیز دیگه هم اینکه ما نفهمیدیم وسط خودکارهای ایرانی خودکارهلی آلمانی چی کار می کردن. شاید آلمان جزء کشور ماست :)

پلان سوم● رفتم انقلاب تا کتاب بخرم، واقعا بعضی کتاب فروش های خیابونی خیلی جالب اند، بهش میگی میشه این نایلون رو باز کنم تا کتاب رو بخونم ببینم چطوریه، میگه نه(با عصبانیت) تازه میگه ؛ اگه میخوای بخری همین طوری بخر...اخه شما قضاوت کنید اینطوری اصلا میشه کتاب خرید؟؟!!! واقعا که بعضی ها اومدن تو کارهایی که حتی یک سلول بدن شون هم تو اون کاره وارد نیست چه برسه به اینکه بگیم گروه خونی طرف به این کار نمیخوره.
پلان چهارم● بچه های کار، تو مترو باچند تا شیشه پاک کن و فرچه، خوشحال(به ظاهر) و در دل(؟؟) خدا میدونه. 
پلان پنجم● گربه های شهری، امان از اینا که دیگه دنبال آدما هم میان قشنگ،یعنی فک کنم لازم باشه شلیک هوایی کنیم برای فراری دادن شون، پیشنهاد میکنم مرکز امار توی امارگیری هاش آمار گربه ها و موش های شهر هم بگیره،ببینیم جمعیت شون واقعا چقدره، خیابونی نیست که چند تاشون رو نبینی!!
پلان ششم● من واقعا نمیتونم در مورد کتاب خودم رو کنترل کنم،اتفاقی چشمم به کافه کتاب سوره مهر در انقلاب خورد، هرچند تخفیف نداد اصلا بهم:(  ولی با این حال بازم یه چند تا کتاب گرفتم. مثل گریه های امپراطور از فاضل نظری رو.

  • یه پلاک
  • يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶

چرا نمیشه؟؟

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نمیشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟
من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نمیشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام رو یا نه؛ ولی من فکر می کنم یه موقع هایی زندگی زورش خیلی زیاد میشه...
طوری که حتی یه کشتی گیر هم فیتیله پیچ میشه:)
نمی دونم چه فنی رو می زنه، ولی اگه به ذهنتون می رسه یه راه حل ارائه بدید که حالا من چی کار کنم آخه...
بازم تلاش کنم یا ....


  • یه پلاک
  • چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶

هادی های دیروز، امروز کجایند؟

امروز یه روز عادی بود واقعا (البته کمی پر حرارت)؛ آخه رفتیم با دوستان فوتبال، اونم چه فوتبالی.

حقیقتش من اصلا از دفاع و حمله خیلی خوشم نمیاد( اصلا سرم نمیشه) ولی تو گلری یه حرفهایی واسه گفتن دارم( البته با تواضع ).

خدا رو شکر تیم ما تحت رهبری فرمانده تونست تیم حریف رو 20 بر 11 نابود کنه. نمیدونم چرا؟؟ شاید اونا یه کم ضعیف بودن.

منم این وسط حسابی حالشون رو گرفتم( از بس شوت هاشون رو گرفتم) البته خوب 11 تاش هم توی دروازه رفت.

گفتم فوتبال، یه گریزی هم میزنم به شهید ابراهیم هادی. واقعا عجب شهیدی، آدم لذت میبره. کسی که با فوتبال بچه ها رو به مسجد وصل می کرد. کسی که یه الگوی درست بود. با بچه ها بود همیشه، ولی بچه ها ول کنش نبودن.

این روزا دارم فکر میکنم چند تا از فوتبالیستها این جوری هستن؟؟

بگذریم، خلاصه امروز حسابی روز باحالی بود.



  • یه پلاک
  • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶

خیابان روباه پیر

دیروز مراسم تحلیف ریاست جمهوری بود؛ اولا تبریک میگم و امیدوارم دردی از مردم دوا بشه.

ثانیا امروز داشتم قدم میزدم که یکدفعه متوجه شدم از یه خیابان دیپلماتیک تهران دارم رد میشم. خیابانی که توش سفارت ترکیه ، آلمان و صدالبته روباه پیر (انگلیس) بود. جو تهران امروز جوری بود که انصافا از هر 10 نفر یه نفر افسر رو تو خیابان میدیدی. 

جدای از این که نمیدونم در تحلیف های گذشته هم همچین جوی بوده یا نه، اما حاشیه های خیابانی تحلیف دیروز کم از حاشیه های مجلس نداشت.

هرچند مردم بکار عادی خود مشغول بودند و دور از این وقایع.

اما اصلا حرف من این چیزا نبود، وقتی از روبروی سفارت انگلیس رد می شدم، یاد سکانس معروف قلاده های طلا افتادم که اون دختر جاسوس جلوس در سفارت انگلیس می ایستد تا وارد سفارت شود، با خودم فکر کردم انگلیس در گوشه گوشه تاریخ معاصر ماحضور داشته و دارد؛ و یاد حادثه ای افتادم که در دولت (بنظرم هاشمی) برای سفارت ما در انگلیس افتاد و کلی سر و صدا کرد.

این روزها به نظر سفارت شان آرام است اما خدا می داند در مخیله یشان چه می گذرد؟؟

پی نوشت* هر چی فک کردم اسم این خیابون دیپلماتیک یادم نیومد |:

  • یه پلاک
  • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶


🌟حکایت عجیبیست
رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.
مردم نمی بینند و فریاد می زنند.

🔊 می خواهم اینجا از
👀 دیده ها و
👂شنیده ها و
📚خوانده هایم
بنویسم.