۳ مطلب با موضوع «کتابخانه من» ثبت شده است

همان لبخند همیشگی :)

خیلی وقت بود که کتابی رو معرفی نکرده بودم؛ از کتابهایی که خودم خوندم و لذت بردن از خواندنش.

... صداش می زدند میرزا محمد. گاهی میرزا، گاهی محمد. از همان اول بلد نبود لبخند بزند، فقط بلد بود زندگی کند. زندگی برای او با رنج همراه بود. با زخم. آدم زخمی یا می نالد یا درد زخم اش را تحمل می کند. گاهی هم می رود فریادش را در خلوت می زند تا کسی نبیند، کسی نشنود، کسی رنج اش را نفهمد. آنی که به زخم خودش لبخند می زند، خیلی با خودش جنگیده و دل پرخونی دارد. میرزا محمد این طور آدمی بوده. هر کس او را به یاد آورده، هر چه که از او می دانسته، با لبخندی روایت کرده که از او ، پیش او به یادگار مانده بوده. میرزا محمد توانست با همین لبخندهایی که خیلی شبیه لبخندهای ماست، یکی از زمینی ترین آدم های روزگار خودش باشد. منتها تنها فرق اش با خیلی هامان در این است که با همان لبخندها توانست از زمین دل بکند.

《 همان لبخند همیشگی 》می خواهد این راز را با شما در میان بگذارد.


☆ همان لبخند همیشگی

چاپ دوم / 92

انتشارات روایت فتح

قیمت: 12500 تومان

● توصیه میکنم این کتاب رو بخوانید چرا که شما قطعا با این مرد چند روزی را زندگی میکنید و از دریچه نگاه او به بیرون نگاه میکنید.

این کتاب 352 صفحه و شامل روایتهای افراد مختلف از محمد بروجردی است که خط داستانی خوبی دارد. فصل آخرش دردآور است، باید خودتان بخوانید، ولی سربسته میگویم که کسی مثل او را که آنقدر خدمت کرده را از خود دور میکنند و برایش دردسر درست میکند، همه مسئولیت هایش  را میگیرند و او را به نوعی تبعید میکنند آن هم بعد از این همه مشکلات اما او چه میکند؟؟ شما بودید چه میکردید با کسانی که شما را نمیخواهند و برایتان اهمیتی قائل نیستند؟ پاسخ هایتان در کتاب است.

  • یه پلاک
  • چهارشنبه ۲۰ دی ۹۶

عاقبت روحانی نما

در حال خواندن یک کتاب جدید هستم.خواستم وقتی تمامش کردم معرفی اش کنم؛ اما حیفم آمد این بخش از کتاب رو براتون نذارم. سفر سرخ برگرفته از زندگی شهید علم الهدی، عالیه.

...خیابان شلوغ بود و پرترافیک.حسین کلافه شده بود. فکر و خیال راحتش نمی گذاشت. مقابل دکه روزنامه فروشی ایستاد و تیتر صفحه اول روزنامه ها را خواند. " مذاکرات نمایندگان مجلس شورای ملی " . "سخنان شریف امامی نخست وزیر در جمع نمایندگان برای جلوگیری از تعطیل شدن مجلس."
عکس دانشی نماینده مردم آبادان را که دید ،سخنان این روحانی نما را دنبال کرد. خطابش به امام بود که طی پیامی از نمایندگان خواسته بود،مجلس را تعطیل نکنند. "ما اجازه نمی دهیم مجلس تعطیل شود،تصمیم گیرنده ما هستیم که قصد داریم این سنگر را حفظ کنیم. این قسمت از روزنامه برای حسین جالب بود. با دقت چهره آن روحانی نما را از نظر گذراند.
... سومین روز بود که دانشی را تعقیب می کردند. اتومبیلی که برای آن دو آشنا بود از محوطه مجلس بیرون آمد و بلافاصله حرکت کرد. مردی با لباس روحانی که سنش بیش از چهل را نشان می داد، عقب اتومبیل نشسته بود و مشغول خواندن روزنامه بود. راننده در مسیر همیشگی به سوی شمال شهر می رفت.
فردا صبح پشت منزل دانشی کمین کردند.
حسین با دقت چهره دانشی را از نظر گذراند و مطمئن شد. اسلحه را بیرون آورد. اما نتوانست شلیک کند. معزالدین (از افراد گروه شهید علم الهدی) از اتومبیل پیاده شدو سینه اش را نشانه رفت. دانشی در خون می غلتید.
حسین گفت؛ به کیهان و اطلاعات اعلامیه خود را اعلام می کنیم.
امروز دانشی نماینده مردم آبادان به دلیل سرپیچی از فرمان امام و توهین به لباس روحانیت مورد هجوم شاخه ابوذر سازمان موحدین قرار گرفت.....

* دانشی از این ترور جان سالم به در برد اما پس از انقلاب در دادگاه انقلاب محکوم به اعدام شد و حکم در موردش جاری گشت.*

  • یه پلاک
  • دوشنبه ۶ شهریور ۹۶

نامیرا

چند وقت پیش رفته بودم شهر آفتاب برای نمایشگاه کتاب. شنیده بودم انتشارات نیستان کتابهای جالبی داره. مخصوصا رمان هاش که عالین. برای اونایی که اهل رمان هستن میخوام امشب یکی از کتاب هایی رو که خودم خوندم معرفی کنم.
کتاب نامیرا نوشته صادق کرمیار  که به شکل یک رمان زیبا، وقایع کربلا را در هفت فصل روایت می کند.
 البته کتاب بیشتر حول محور شخصیت محوری داستان می چرخد و در همین راستا روایت گر حوادث کوفه است.
خواندن همچین رمان جالبی رو به همه دوستان توصیه می کنم.


* پی نوشت؛ به نظرم نمایشگاه کتاب تهران خیلی هم در قیمت کتاب به صرفه نیست؛ همین انقلاب میتونی همون کتابهای نو رو با قیمتی کمتر بخری. خودش یه نمایشگاه دائمی هست :)

* پی نوشت دوم؛ میخواستم بخشی از متن این کتاب رو بیارم؛ ولی گفتم شاید روح نویسنده راضی نباشه. اون وقت بگن روح حق تالیف مثل روح برجام زیرپا گذاشته شده.
  • یه پلاک
  • دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶


🌟حکایت عجیبیست
رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.
مردم نمی بینند و فریاد می زنند.

🔊 می خواهم اینجا از
👀 دیده ها و
👂شنیده ها و
📚خوانده هایم
بنویسم.