۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ازدواج» ثبت شده است

$$ یه سر و هزار سودا $$

ازدواج از ابتدا یکی از مهم ترین نیازهای بشر بوده و هست. در اینکه اصلا شکی نیست و همه ما قطعا کتابهای دینی و غیره و رو در این باب خوندیم. مشکل دقیقا از بعد قبول این قضیه شروع میشه. حالا نمیخوام زیاد طولانی بشه چون حرف برای گفتن زیاده، ولی یک مقوله اش همین وام ازدواجه. شما تصمیم به ازدواج گرفتید و حالا برای چندرغاز وام ازدواج بناست که اقدام کنید. 10 میلیون واقعا اگر با محاسبات ساده هم جمع بزنید میشود چندرغاز. هر جوانی آرزو داره که حداقل یه مراسم معمولی رو دیگه داشته باشه با یه سطح زندگی و امکانات معمولی اما این وسط معلوم نیس چرا بانکهای (شاید) محترم وام میدن با سودی که نهایتا شما 5 میلیون یا سه میلیون سرش بذاری و دودستی تحویل بانک بدی؟؟

آیا نمیشه وام ازدواج رو قرض الحسنه کرد؟؟ آیا اینقدر این امر خیر در نظر مسئولین و دولتمردان مهم نیست که کمی و فقط کمی به بانکها فشار وارد کنند تا آنها نیز یه کم خودشان را تکان دهند و از آن منابع به قول خودشان نداشته شان (که خدا عالم است واقعا) یه کم به جوان ها وام قرض الحسنه بدن یا اینکه داستان چیز دیگری است؟؟

شاید هم مسئولین محترم که خرشان از پل ازدواج گذشته دیگر خیلی فکری برای جوان های دیگه ندارن و دغدغه ندارن؟؟ شاید؛ امید که این نباشد ولی جوانی صرفا با امید حیات دوباره نمیگیرد بلکه با حمایت و پشتوانه است که نهالش رشد می نماید.

حال سوال این است به راستی نظام اقتصادی کشور و در راس آن بانکها به امر ازدواج کمک میکنند و اسم تسهیل ازدواج را میتوان به این شیوه دادن وام هایشان داد یا اینکه باید به قرآن و حدیث رجوع کنیم آنجایی که تاکید بسیاری میشود به تسهیل ازدواج اما نه با حرف و اقدامات توخالی و صدالبته سودده به جیب بعضیها ؛ بلکه با عمل و قرض الحسنه و حتی کمک معنوی همه.

ازدواج و داستانهای بعد از آن چیزی نیست که به همین سادگی از کنار آن گذشت، چرا که میتواند سبب مشکلاتی بسیار بزرگ شده و حتی کشور را دچار چالش کند. فرصت جوانی هم آنقدر زیاد نیست که صیر کنیم تا مسئول محترم تصمیم کبری را بگیرد و اقدام کند. این کارها اولویت دارد ولی نمیدانم برای آقایان نیز همین طور است یا خیر؟؟ پاسخ با شما ولی داستان ازدواج و مشکلات و مجردی های دهه 60 ها خود به وضوح نشان دهنده ی میزان عزم واقعی مسئولین است. باشد که داستان برای دهه های بعدی این گونه تکرار نشود...

  • یه پلاک
  • جمعه ۵ آبان ۹۶

سربازی و ما ادراک سربازی

یه مقدمه کوچیک* این شاید یه درد و دل باشه،شاید هم شکوه و گلایه، هر چی که هست فکر میکنم مسئله کوچیکی نیست که ازش براحتی بگذریم.


پسران ایرانی وقتی به سن 18 می رسند و یا کمی خوش شانس تر بعد از تحصیلات دانشگاهی آماده اعزام به خدمت می شوند، اما واقعا چه نیازی به این همه سرباز؛ان هم به مدت 21 ماه وجود دارد؟؟

آیا این تلف کردن عمر یه جوان محسوب نمیشه؟؟ البته از دیدگاه امنیتی حساب کنی حتما میگی لازمه،اما سوال اینجاست چرا باید یه جوان به جای اینکه الان سر کارش باشه بشه آبدارچی و پست چی یه بخش اداری.

تازه این خوبه،بدتر هم ممکنه بشه و طرف بیفته کلانتری، از اون بدتر هم یگان امداد و یگان ویژه و البته مناطق مرزی و...

خوب واقعا چرا اینقدر خشک و بی روح شده سربازی؟؟ چطور ممکنه سربازی رو امری مقدس بدونیم در صورتی که یک فرد به قولی نامقدس اون رو آورده؟؟ یک پارادوکس بی پاسخ...

دوست دارم بیشتر بنویسم ولی فعلا همین قدر بسه....

پی نوشت1* من خودم کلانتری بودم و درک کردم،پس با آگاهی اینا رو نوشتم.

پی نوشت 2* از یه زاویه دیگه این برای خانوم ها هم یه آسیبه؛ اونا خودشون خوب میدونن چه آسیبی؟؟

  • یه پلاک
  • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶


🌟حکایت عجیبیست
رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.
مردم نمی بینند و فریاد می زنند.

🔊 می خواهم اینجا از
👀 دیده ها و
👂شنیده ها و
📚خوانده هایم
بنویسم.