۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهر» ثبت شده است

آخرین متد شهرسازی

شاید شما هم شنیده باشید که 325 میلی متر باران در 48 ساعت گذشته در رامسر آمده و حداقل 5 میلیارد تومان خسارت به بار آورده است. به راستی چرا باید کوچه ها و خیابان های شهر و روستا تبدیل به رودخانه و باتلاق شود؟ چرا باید شرایط طوری شود که به سختی در شهر با خودروی شخصی تردد کنیم؟ حکایت این شهر هم نیست که خود از نزدیک دیدم. نمونه های دیگرش را در جاهای دیگر هم دیده ایم. مشکل اما کجاست؟ 

ظاهرا ما یک ستاد بحران در هر شهر داریم که اکثر مسئولین شهری عضو آن هستند. هرساله و در فصل سرما باران و برف سنگین می آید و مسئولین بعد از حادثه ابتدا به رسانه ها می گویند اتفاقی نیافتاده و کمی آمار و ارقام از خسارت ها می دهند. در مرحله بعد چند عکس از حضورشان در محل حادثه منتشر کرده تا ثابت کنند که در حال انجام خدمت اند.

حال به مسئولین محترم که حتی در همان مرحله حادثه هم اقدام موثری نمی کنند باید گفت بنظر شما اساسا باید منتظر حادثه شد تا اتفاق بیافتد و بعد به فکر چاره که نه ، بیشتر به فکر پیچاندن ملت و تکرار همان حرف های همیشگی، و اینکه فلان کار باید بشود و بهمان نباید شود اکتفا کنید یا اینکه قبل از حادثه تدابیر لازم را اتخاذ کرد؟

آیا در همین حادثه نمیشد که مسیل های مناسب را طراحی کرد تا شهر ما تبدیل به ونیز نشود که حتی نشود در آن با ماشین حرکت کرد؟

آیا اندکی اعتقاد دارید که شهرسازی امروز یک علم است و نیاز به کار کارشناسی دارد، نه اقدامات خلاف قانون و بندهای متعدد "پ" در شهر.

نخواستم از حال و روز خودمان بیشتر بنویسم و از حال و روز خیلی های دیگه که واقعا خسارت دیدند بیشتر از این بی تدبیری ها، که خداوند بر حکمت خود کار میکند و اینها بلا نمی شود اگر مسئولین خودمان،  خودمان را در پیچ و تاب توجیهات شان نچرخانند و آخر سر بگویند: نمی شود

جالب اینکه میگویند نمیشود و نمیگن نمی توانیم که فرق این دو جمله از دست دادن یک صندلی است که فکر نمیکنم آن مسئول بتواند از آن بگذرد. ( هو العلیم)

  • یه پلاک
  • پنجشنبه ۱۳ مهر ۹۶

چند پلان کوتاه از پایتخت

امروز با خودم قصد کردم که سراغ نمایشگاه نوشت افزار ایرانی_اسلامی در خیابان حجاب برم. این وسط اتفاقاتی افتاد که فکر کردم هر کدوم یه پلان شهری از تهران اند.

پلان اول● در مسیر رفتن به نمایشگاه در روبروی همان خیابان نمایشگاه، پیرمردهایی رو دیدم که بعید بود از خستگی زیاد روی ستون های دیوار استراحت می کردند و در واقع خواب بودند، شاید کارتن خواب بودن. به شخصه خیلی ندیدم، اما واقعیت انکار ناپذیری اند.

پلان دوم● نمایشگاه خلوت بود؛ شخصا انتظار بیشتری داشتم ضمن اینکه غرفه ها هم خیلی جالب نبودن چه از نظر کمی و چه کیفی، البته تلاش شان قابل ستایشه ولی هنوز خیلی فاصله داره با اون چیزی که باید باشه. یه چیز دیگه هم اینکه ما نفهمیدیم وسط خودکارهای ایرانی خودکارهلی آلمانی چی کار می کردن. شاید آلمان جزء کشور ماست :)

پلان سوم● رفتم انقلاب تا کتاب بخرم، واقعا بعضی کتاب فروش های خیابونی خیلی جالب اند، بهش میگی میشه این نایلون رو باز کنم تا کتاب رو بخونم ببینم چطوریه، میگه نه(با عصبانیت) تازه میگه ؛ اگه میخوای بخری همین طوری بخر...اخه شما قضاوت کنید اینطوری اصلا میشه کتاب خرید؟؟!!! واقعا که بعضی ها اومدن تو کارهایی که حتی یک سلول بدن شون هم تو اون کاره وارد نیست چه برسه به اینکه بگیم گروه خونی طرف به این کار نمیخوره.
پلان چهارم● بچه های کار، تو مترو باچند تا شیشه پاک کن و فرچه، خوشحال(به ظاهر) و در دل(؟؟) خدا میدونه. 
پلان پنجم● گربه های شهری، امان از اینا که دیگه دنبال آدما هم میان قشنگ،یعنی فک کنم لازم باشه شلیک هوایی کنیم برای فراری دادن شون، پیشنهاد میکنم مرکز امار توی امارگیری هاش آمار گربه ها و موش های شهر هم بگیره،ببینیم جمعیت شون واقعا چقدره، خیابونی نیست که چند تاشون رو نبینی!!
پلان ششم● من واقعا نمیتونم در مورد کتاب خودم رو کنترل کنم،اتفاقی چشمم به کافه کتاب سوره مهر در انقلاب خورد، هرچند تخفیف نداد اصلا بهم:(  ولی با این حال بازم یه چند تا کتاب گرفتم. مثل گریه های امپراطور از فاضل نظری رو.

  • یه پلاک
  • يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶


🌟حکایت عجیبیست
رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.
مردم نمی بینند و فریاد می زنند.

🔊 می خواهم اینجا از
👀 دیده ها و
👂شنیده ها و
📚خوانده هایم
بنویسم.