۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسئولین» ثبت شده است

$$ یه سر و هزار سودا $$

ازدواج از ابتدا یکی از مهم ترین نیازهای بشر بوده و هست. در اینکه اصلا شکی نیست و همه ما قطعا کتابهای دینی و غیره و رو در این باب خوندیم. مشکل دقیقا از بعد قبول این قضیه شروع میشه. حالا نمیخوام زیاد طولانی بشه چون حرف برای گفتن زیاده، ولی یک مقوله اش همین وام ازدواجه. شما تصمیم به ازدواج گرفتید و حالا برای چندرغاز وام ازدواج بناست که اقدام کنید. 10 میلیون واقعا اگر با محاسبات ساده هم جمع بزنید میشود چندرغاز. هر جوانی آرزو داره که حداقل یه مراسم معمولی رو دیگه داشته باشه با یه سطح زندگی و امکانات معمولی اما این وسط معلوم نیس چرا بانکهای (شاید) محترم وام میدن با سودی که نهایتا شما 5 میلیون یا سه میلیون سرش بذاری و دودستی تحویل بانک بدی؟؟

آیا نمیشه وام ازدواج رو قرض الحسنه کرد؟؟ آیا اینقدر این امر خیر در نظر مسئولین و دولتمردان مهم نیست که کمی و فقط کمی به بانکها فشار وارد کنند تا آنها نیز یه کم خودشان را تکان دهند و از آن منابع به قول خودشان نداشته شان (که خدا عالم است واقعا) یه کم به جوان ها وام قرض الحسنه بدن یا اینکه داستان چیز دیگری است؟؟

شاید هم مسئولین محترم که خرشان از پل ازدواج گذشته دیگر خیلی فکری برای جوان های دیگه ندارن و دغدغه ندارن؟؟ شاید؛ امید که این نباشد ولی جوانی صرفا با امید حیات دوباره نمیگیرد بلکه با حمایت و پشتوانه است که نهالش رشد می نماید.

حال سوال این است به راستی نظام اقتصادی کشور و در راس آن بانکها به امر ازدواج کمک میکنند و اسم تسهیل ازدواج را میتوان به این شیوه دادن وام هایشان داد یا اینکه باید به قرآن و حدیث رجوع کنیم آنجایی که تاکید بسیاری میشود به تسهیل ازدواج اما نه با حرف و اقدامات توخالی و صدالبته سودده به جیب بعضیها ؛ بلکه با عمل و قرض الحسنه و حتی کمک معنوی همه.

ازدواج و داستانهای بعد از آن چیزی نیست که به همین سادگی از کنار آن گذشت، چرا که میتواند سبب مشکلاتی بسیار بزرگ شده و حتی کشور را دچار چالش کند. فرصت جوانی هم آنقدر زیاد نیست که صیر کنیم تا مسئول محترم تصمیم کبری را بگیرد و اقدام کند. این کارها اولویت دارد ولی نمیدانم برای آقایان نیز همین طور است یا خیر؟؟ پاسخ با شما ولی داستان ازدواج و مشکلات و مجردی های دهه 60 ها خود به وضوح نشان دهنده ی میزان عزم واقعی مسئولین است. باشد که داستان برای دهه های بعدی این گونه تکرار نشود...

  • یه پلاک
  • جمعه ۵ آبان ۹۶

آخرین متد شهرسازی

شاید شما هم شنیده باشید که 325 میلی متر باران در 48 ساعت گذشته در رامسر آمده و حداقل 5 میلیارد تومان خسارت به بار آورده است. به راستی چرا باید کوچه ها و خیابان های شهر و روستا تبدیل به رودخانه و باتلاق شود؟ چرا باید شرایط طوری شود که به سختی در شهر با خودروی شخصی تردد کنیم؟ حکایت این شهر هم نیست که خود از نزدیک دیدم. نمونه های دیگرش را در جاهای دیگر هم دیده ایم. مشکل اما کجاست؟ 

ظاهرا ما یک ستاد بحران در هر شهر داریم که اکثر مسئولین شهری عضو آن هستند. هرساله و در فصل سرما باران و برف سنگین می آید و مسئولین بعد از حادثه ابتدا به رسانه ها می گویند اتفاقی نیافتاده و کمی آمار و ارقام از خسارت ها می دهند. در مرحله بعد چند عکس از حضورشان در محل حادثه منتشر کرده تا ثابت کنند که در حال انجام خدمت اند.

حال به مسئولین محترم که حتی در همان مرحله حادثه هم اقدام موثری نمی کنند باید گفت بنظر شما اساسا باید منتظر حادثه شد تا اتفاق بیافتد و بعد به فکر چاره که نه ، بیشتر به فکر پیچاندن ملت و تکرار همان حرف های همیشگی، و اینکه فلان کار باید بشود و بهمان نباید شود اکتفا کنید یا اینکه قبل از حادثه تدابیر لازم را اتخاذ کرد؟

آیا در همین حادثه نمیشد که مسیل های مناسب را طراحی کرد تا شهر ما تبدیل به ونیز نشود که حتی نشود در آن با ماشین حرکت کرد؟

آیا اندکی اعتقاد دارید که شهرسازی امروز یک علم است و نیاز به کار کارشناسی دارد، نه اقدامات خلاف قانون و بندهای متعدد "پ" در شهر.

نخواستم از حال و روز خودمان بیشتر بنویسم و از حال و روز خیلی های دیگه که واقعا خسارت دیدند بیشتر از این بی تدبیری ها، که خداوند بر حکمت خود کار میکند و اینها بلا نمی شود اگر مسئولین خودمان،  خودمان را در پیچ و تاب توجیهات شان نچرخانند و آخر سر بگویند: نمی شود

جالب اینکه میگویند نمیشود و نمیگن نمی توانیم که فرق این دو جمله از دست دادن یک صندلی است که فکر نمیکنم آن مسئول بتواند از آن بگذرد. ( هو العلیم)

  • یه پلاک
  • پنجشنبه ۱۳ مهر ۹۶

عزرائیل

می روم سر اصل مطلب؛ چون اصلا مقدمه ای ندارد که گفته شود.
عزرائیل عجب واژه ی جالبی است...
بعضی ها ازش می ترسند و حتی از شنیدن اسمش وحشت دارند. بعضی اما خیلی راحت ترند و خیلی در فکر عزراییل نیستند که چه می کند.
این وسط اما بیشتر ما عزرائیل، این موجود پرکار زمین را فراموش می کنیم. هر وقت از قبرستان رد می شوی، یاد عزرائیل و ماجراهایش می افتی و فکر می کنی که آخر کار منم همینه....
عزرائیل این موجود عزیز(!!!) که از تقسیم کار فرشتگان الهی، قسمت نقل و انتقالات ما رو برعهده گرفته است، حالا دیگر اسم و رسمی دارد و دفتر و دستکی..
شاید تعجب کنید، اما اگر قبول ندارید که این عزیز در بین ما انسانها همکاران زحمتکشی دارد که با کمال میل با وی همکاری می کنند و اصلا در راه رضای الهی این کارها را انجام می دهند...
یکی شان همین سایپای معصوم :( است که پراید می سازد.آیا قبل از حضور پراید کسی به فکر کمک به عزرائیل بود؟؟ اصلا یکی از راههای رسیدن به خداست پراید.
برکسی پوشیده نیست که خدمات رایگان عزرائیل برای همه مردم هم آنچنان رایگان تمام نمی شود...
چه آنکه اگر مسئولی بوده که بدرود حیات گفته؛ باید میلیونی خرج شود به پاس احترام به جسدش.
اما آدم پایین شهری ای که نقشی در جامعه نداشته و اصلا به قول برخی ها انگل جامعه بوده نیازی به پاسداشت ندارد؛ چرا که عزرائیل کار درستی کرده که او را از جامعه گرفته...
خلاصه عزرائیل در زندگی ما حضور پررنگی دارد... به خودمان کمی فکر کنیم متوجه حضورش می شویم.


  • یه پلاک
  • شنبه ۲۸ مرداد ۹۶


🌟حکایت عجیبیست
رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند.
مردم نمی بینند و فریاد می زنند.

🔊 می خواهم اینجا از
👀 دیده ها و
👂شنیده ها و
📚خوانده هایم
بنویسم.